post image

داستان راه اندازی ترنوبو - چرا؟

22 خرداد 99

مطمئناً هرکاری که ما انجام میدیم وابسته به چرایی‌هایی (دلایلی) است که در ذهنمون برای انجام اون کار داریم. قطعاً بخشی از چرایی‌های شما در قالب چشم اندازهایی که برای تیم / شرکت یا کسب و کارتون مشخص می‌کنید، خودش رو نشون میده. یک نصیحت همیشگی در بین کوچ‌ها وجود داره و اونم اینکه اگر قصد انجام کاری رو دارید قبل از انجام کار ۳ دلیل (چرایی) برای انجام اون کار برای خودتون تعریف کنید، اگر این کار رو به درستی انجام بدید (اینکه ۳ دلیل خوب برای انجام کارتون پیدا کردید) اون زمان می‌تونید با خیال راحت سراغ اجرایی کردن ایدتون برید. این کار ضمن اینکه از اهمال کاری و تنبلی در کار جلوگیری می‌کنه، مسیر هدفمندتری رو برای شما در انجام کار مشخص می‌کنه و الهام بخش شما در مواجه با سختی‌های کار خواهد بود.

چرایی‌ها در انجام کار دسته بندی‌های مختلفی دارند، مثل چرایی‌هایی که بر مبنای نیازهای اولیه انسان هستند (مثل نیاز به درآمدزایی، نیاز به حضور در اجتماع، ارتقا موقعیت اجتماعی و...)، چرایی‌های شخصی (رسیدن به هدافی که به شخص شما ارتباط دارند مثال ملموس این قضیه دستیابی به ماشین خاص، سمت خاص یا کسب نمره خاص) و چرایی‌هایی عمومی (ارتباط مستقیم دارند با رفع نیازها و چالش‌هایی که عموم جامعه با اون رو به رو هستند).

توضیح اینکه چرایی‌ها چی هستند و چه تأثییراتی بر ما دارند از حوصله این متن خارجه اما پیشنهاد می‌کنم حتماً حتماً ویدئو TED Talk سایمون سینک با عنوان "how great leaders inspire action?" را از اینجا مشاهده کنید و اگر نسبت به کسب اطلاعات بیشتر علاقه‌مند بودید کتاب نوشته شده توسط خود سایمون سینک به نام "با چرا شروع کنید" را مطالعه کنید.

من هم با چرا شروع کردم!

برای اینکه با چرا شروع کنید حتما نیاز نیست کتاب سایمون سینک را خوانده باشید (همانطور که هیچکدام از ما در زمان شروع کار ترنوبو با این کتاب آشنایی نداشتیم - البته الآن که آشنا شدید حتما مطالعه کنید). شما به صورت ذاتی این کار را بلد هستید! وقتی که قصد دارید آب یا غذا بخورید به جهت رفع گرسنگی این کار را انجام می‌دهید و این همان چرایی شما در نوشیدن آب یا خوردن غذا است. اما کار کردن و تعیین مسیری که شاید چندین سال با آن درگیر باشید کمی بیشتر به عمیق شدن و یافتن چرایی‌های بیشتر نیاز دارد. در مسیر کار کردن مخصوصاً اوایل شروع همیشه با این سوال شخصی رو به رو هستید: "آیا تصمیم درستی گرفته‌ام؟" و اگر دلایل محکم و روشن برای خودتان نداشته باشید هر لحظه امکان دارد از انجام کار دست بکشید (مخصوصاً زمانی که بخواهید تصمیماتی بگیرید که مسیر زندگی شما را به کل تغییر می‌دهند و ریسک‌های بزرگی در زندگی شما محسوب می‌شوند).

چرایی‌های من چی بود؟

همانطور که در مقاله قبلی "داستان ترنوبو - چشم انداز" گفتم هدف ما از توسعه ترنوبو دنبال کردن یک ایده آرمان گرایانه که "ایجاد فرصت برابر برای همه در نقش داشتن در ساختن دنیایی بهتر" بوده و هست؛ و راهکارها و خط فکری‌ای که در ترنوبو الهام بخش ما بوده را در آن مطلب به شما گفتم و این ایده همان چرایی مشترکی است که ما را در ترنوبو دور هم جمع کرد. برای خیلی از تیم‌ها این ایده اولیه محصول بوده که سبب تشکیل آن تیم و ارائه یک محصول نهایی شده اما زمانی که ما در ترنوبو دور هم جمع شدیم هیچ ایده‌ای نداشتیم که چه چیزی می‌خواهیم ارائه کنیم! محصول ما می‌توانست یک ماشین پرنده، یک دستیار صوتی هوشمند ،یک ربات یا یک محصول در حوزه سلامت، انرژی و یا هرچیز دیگری باشد شاید اصلاً هیچ خبری از یک محصول تجاری نبود و ترنوبو تبدیل به یک گروه تحقیقاتی می‌شد! اما چرایی‌های شخصی و نیازهای اولیه مشترک همه ما و توانمندی‌هایی که داشتیم همه دست به دست هم دادند تا در نهایت تصمیم بگیریم مسیر فعلی را انتخاب کنیم. قطعاً من در این مقاله توانایی صحبت درباره چرایی‌های دیگر اعضا را ندارم اما شاید برای شما جالب باشه که چرایی‌های من را بشناسید:

وقتی می‌میریم چقدر به خودمون تعلق داریم؟

زمانی که متولد میشویم ساده و پاک بدون هیچ شناختی از باورهایی که سفید را از سیاه تفکیک میکنند، زیبایی و زشتی رو برای ما تعریف میکنند، جنگ را به ما تحمیل میکنند و آزادی را از ما سلب میکنند به این دنیا می‌آییم. هرچقدر بیشتر در مسائل دنیا غرق می‌شویم و دنبال علت آن‌ها می‌گردیم هیچ دلیلی بجز باورهای از پیش تعریف شده پیدا نمی‌کنیم؛ باورهایی که زمانی برای تأمین عطش و نیاز استعمارگران، میان سیاه پوستی و سفید پوستی تفاوت قائل شدند، برای کسب درآمد زیبایی را در ذهن ما تعریف کردند، و... .

هرچقدر وقت بگذارید و هرچقدر فکر کنید باورهای زیادی در دنیای امروز به شما تحمیل شدند که اگر تصمیم با شخص خودتان بود این باورها را به شکل دیگری برای خودتان تعریف می‌کردید.

سوالی که موجب به وجود آمدن ترنوبو بود این بود: وقتی می‌میریم چقدر به خودمون تعلق داریم؟

و همه چیز دقیقاً از همین سوال شروع شد.

به شدت معتقدم همه ما این توانایی را که یک شخص بزرگ باشیم از بدو تولد در خود داریم اما اگر اجازه داشته باشیم که دنیا را از زاویه دید خودمان ببینیم. زمانی که واقعاً به خودمان تعلق داشته باشیم.

از زمانی که متولد می‌شویم بازیگران دنیای سیاست باورهایی را به ما تحمیل می‌کنند، بازیگران دنیای تجارت باورهایی را به ما تحمیل می‌کنند و حتی جامعه و آدم‌هایی که اطرافمان هم هستند سعی می‌کنند باورهایی که از دیدگاه خودشان باورها و معیارهای درستی است را به ما تحمیل کنند. در تلویزیون، روزنامه، اینستاگرام، مدرسه و همه جا یک سری الگو به عنوان الگوی درست به ما نمایش داده می‌شود و بدون اینکه فرصت تفکر به ما داده شود مجبور هستیم این باورها را بپذیریم. در مدرسه و دانشگاه که گل کاشته‌اند و مجبور هستیم باورها را حفظ کنیم و امتحان بدهیم!

مدت زمان زیادی برد تا متوجه بشم که قربانی چنین سیستمی هستم و تصور اینکه امروز خواهر من قرار هست قربانی این سیستم باشد و فردا و فردا هم دیگران قربانی آن باشند تلنگری بود تا از نقش قربانی بیرون بیایم و سعی کنم یک آدم خلاق با روحیه بی‌رحم انتقادی که صرف نظر از انتقاد به دنبال ارائه راه حل هم هست باشم.

همه ما از یک زمان به بعد نیاز داریم کار کنیم، تشکیل خانواده بدهیم و با همه موقعیت‌هایی که مسیر زندگی پیش روی ما می‌گذارد رو به رو شویم. اما چه اشکالی وجود داره اگر این موقعیت‌ها را به شیوه خودمان و با دیدگاه خودمان مدیریت کنیم؟ (به نوعی زندگی را آنطور که دوست داریم زندگی کنیم)

ترنوبو هم برای من یک موقعیت در زندگی است که شاید هرکدام از ما به شیوه‌ای دیگر خواه ناخواه با آن رو به رو می‌شویم اما امروز ترنوبو شکل گرفته تا من یادبگیریم حداقل در رو به رو شدن با این موقعیت به خودم تعلق داشته باشم و بلکه بتوانم این زمینه را فراهم کنم که دیگران هم به خودشان تعلق داشته باشند.


من و شما همه زیباییم و اینکه فلانی توی فلان جا x مقدار لایک جمع کرده نشان دهنده زیباتر بودنش نیست. من و شما همه حق انتخاب داریم، همه انتخاب‌ها تا زمانی که به دیگران آسیب نزند انتخاب درستی است و هیچ معیاری برای اندازه‌گیری هوش، زیبایی و استعداد شما بجز خودتان در دنیا وجود ندارد. من و شما همه توانمندیم و همه استعدادهایی داریم که اگر در جای مناسب به ما امکان بیان و استفاده از توانمندی‌ها و افکارمان داده شود نقش بزرگی در ایجاد دنیایی بهتر را ایفا خواهیم کرد. 

منتشر شده توسط