post image

ظهور و سقوط یک اقتصاد – ۱

27 اردیبهشت 99

در نگاه اول فرهنگ و اقتصاد دو مقوله جدا از هم به نظر می‌آیند که هر کدام بخشی از یک ملت و جامعه است‌.
اما اینطور نیست.

فرهنگ ، اقتصاد و جامعه در یک ظرف‌اند. البته شاید بهتر باشد بگوییم اقتصاد یک ظرف با ساختاری مشخص است که باعث ایجاد فرهنگ و ساختار‌های اجتماعی می‌شود.

اقتصاد در نگاه خُرد یعنی تولید ثروت، و هرچه این تولید ثروت بیشتر باشد اقتصاد بزرگ‌تر و قدرتمندتر است. اما اینطور نیست.
اقتصاد یک مفهوم کلان و وابسته به ایدئولوژی حاکمیت است. در حقیقت اقتصاد یک ساختار و چارچوب برای شکل دادن به دیگر بخش‌های جامعه است.

چون انسان با تبادل کالا و مصرف زنده است. و فرهنگ و رفتار انسان نیز بر پایه تمایلات او برای مصرف و تبادل کالا شکل می‌گیرد. پس اگر تبادل کالایی وجود نداشته باشد فرهنگی نیز وجود نخواهد داشت.
پس مفاهیمی مثل آزادی، تمدن، دموکراسی، تبعیض و … بر پایه ساختار اقتصادی حاکم بر جامعه شکل می‌گیرد و با رشد حجم اقتصاد رشد می‌کند.

اگر ما ساختار و نگاه نادرستی از اقتصاد داشته باشیم هرچه بیشتر رشد کنیم بیشتر ویران می‌شویم!
یک نمونه هم اقتصاد سوسیالیستی شوروی بود. اقتصادی بسیار بزرگ اما با ساختاری اشتباه که در هم پاشید!
و یا اقتصاد لیبرالیسم که نتیجه‌اش شکاف طبقاتی وحشتناک بین فقیر و غنی شده است اما هنوز فرونپاشیده!

هدف من از نوشتن این مجموعه مطالب اقتصادی این است که خوانندگان دید بهتری نسبت به اقتصاد و مشکلات جامعه داشته باشند و بدانند که ریشه مشکلات اجتماعی و اقتصادی از کجا نشأت می‌گیرد. تا افراد جامعه بتوانند برای حل این مشکلات گام بردارند.

به امید آینده‌ای بهتر برای جوامع بشری

ساختار اقتصادی

قبل از اینکه بخواهیم در مورد ساختار اقتصادی بگوییم و اقتصاد را از نگاه کلان بررسی کنیم باید به نحوه شکل‌گیری اقتصاد نگاه کنیم و بفهمیم که اصلا مفاهیمی مانند نقدینگی، ثروت، سرمایه در گردش، سرمایه پس‌انداز و … به چه معنی هستند.

برای درک بهتر اقتصاد من با استفاده از یک داستان تخیلی آن را برای شما شرح می‌دهم

داستان شروع اقتصاد

در این داستان خیالی ما نحوه شکل گیری اقتصاد را در یک جامعه چهار نفری برای شما شرح می‌دهیم.

آرش، بابک، رضا و سینا چهار شخصیت داستان ما هستند که بدون هیچ امکاناتی در یک جزیره‌ای دور افتادی زنگی می‌کنند. تنها چیزی که در این جزیره برای خوردن پیدا می‌شود ماهی است، اما یک مشکلی وجود دارد و آن هم اینکه هیچ وسیله و ابزاری برای ماهیگیری ندارند و مجبورند با دست ماهی بگیرند. با این شرایط ۴ شخصیت داستان ما فقط یک ماهی در روز می‌توانند بگیرند و باید تمام روز را با آن ماهی سر کنند.

آنها برای اینکه بتوانند بدون امکانات در جزیره سر کنند، مجبور اند که تمام روز را صرف ماهیگیری کنند و هیچ وقت و زمانی برای ساخت جای خواب و وسایل دیگر ندارند. آنها شب‌ها با رویا داشتن خانه و یا حتی یک پتو برای خواب می‌خوابند اما عدم توانایی تحمل گرسنگی این اجازه را به آنها نمی‌دهد که وقتشان را برای چیزی بجز ماهیگیری بگذارند

یک شب هنگام خواب سینا به فکرش می‌رسد که وسیله‌ای برای ماهیگیری بسازد تا بتواند ماهی بیشتری در روز بگیرد. او کل شب را با این موضوع فکر می‌کند و در فکر خیالات خود فکر می‌کند که می‌تواند با استفاده از آن وسیله روزانه تعداد زیادی ماهی بگیرد و برای روز‌های آینده ذخیره کند تا بتواند وقتش صرف ساخت خانه و لباس برای خود کند و در با همین فکر به خواب می‌رود.

صبح روز بعد سینا به تصمیم می‌گرد به جای ماهیگیری وقتش به ساخت وسیله‌ای که در خیالش می‌پروارند، صرف کند. آرش، بابک و رضا که می‌بینند او برای ماهیگیری نمی‌آید به سمت او می‌روند و از او می‌پرسند که چرا برای ماهی گیری نمی‌آید. او در پاسخ می‌گوید:« می‌خواهم وسیله‌ای بسازم که بتوانم بیشتر از یک ماهی در روز بگیرم تا بتوانم ماهی ‌پس‌انداز کنم و وقتم را برای کارهای دیگر بگذارم». آرش :« چرا حرف بیخود می‌زنی؟! اگر نتوانستی همچین وسیله‌ای بسازی نیای از ما ماهی بخواهی چون ما تحمل نداریم که کمتر از یک ماهی در روز بخوریم!» (در داستان این فرض وجود دارد که ماهی خراب نمی‌شود)

سینا تمام روز را به ساخت وسیله می‌پردازد و شب را با شکم گرسنه می‌خوابد اما اینقدر برای امتحان این تور ماهی گیری ساخته از برگ و چوب درختان ذوق و شوق داشت که شب بدون احساس گرسنگی و با فکر و خیال‌‌هایش خوابش برد.

صبح که می‌شود، سینا با ذوق و شوق بیدار شده و به سرعت به سمت رودخانه رفت تا وسیله‌ای که ساخته را امتحان کند. رضا، آرش و بابک در ابتدا شروع به مسخره کردن او کردند. اما وقتی سینا دومین ماهی و سپس سومین ماهی خود را گرفت آنها متعجب شدند، چون آنها فقط یک ماهی در روز می‌توانستند بگیرند اما سینا با اختراع این وسیله توانست بود که سه ماهی در روز بگیرد.

با این اختراع ساده سینا اقتصاد جزیره متحول شد! در ظاهر به نظر می‌آید که کار سینا فقط برای خودش سودمند بوده است اما همین جلب نظر دیگران باعث شده که کار او برای دیگران نیز سودمند باشد.

او با خود فکر که من فقط به یک ماهی در روز نیاز دارم پس می‌توانم بقیه ماهی‌ها را پس‌انداز کنم و ۲ روز دیگر را به کارهای دیگه به پردازم، امکانات پایان‌ناپذیر است.

رضا و آرش و بابک وقتی دیدن که سینا می‌تواند بیشتر از یک ماهی در روز بگیرند سمت او رفتند و از او خواستند که تور ماهیگیری که او ساخته را به آنها قرض بدهد تا آنها نیز بتوانند بیشتر از یک ماهی در روز بگیرند. سینا با خودش فکر کرد که ممکن است آنها کار با این وسیله را بلند نباشند و آن را خراب کنند. در این صورت سینا دوباره مجبور می‌شد که از با دست ماهی بگیرد. به همین دلیل او درخواست آنها را قبول نکرد.

فردای آن روز رضا به سینا گفت :« تو به ما ماهی قرض بده تا ما هم بتوانیم مانند تو تور ماهیگیری بسازیم. ما تحمل گرسنگی را نداریم و ممکن از گرسنگی تلف شویم. ما به ازای هر ماهی که با می‌دهی دو ماهی به تو بر می‌گردانیم».

با این حرف رضا، سینا با خود اینطور فکر کرد که اگر به آنها ماهی بدهد ممکن است با موفق شدن آنها ماهی‌هایش دو برابر شود در این صورت او بیشتر می‌تواند پس‌انداز کند و وقت بیشتری را صرف کار‌هایی مثل ساخت لباس با برگ درختان و خانه کند. اما اگر آنها موفق نشوند چی؟ او تمام پس‌انداز خود را از دست می‌دهد!

یک واقعیت

در نگاه خرد به نظر می‌رسد که سینا با ریسک و اختراع تور ماهیگیری فقط به خودش سود رسانده اما در حقیقت او با افزایش منافع حاصل از افزایش بهره‌وری به تمام جزیره سود رسانده است. او برای جزیره‌ای فاقد هر گونه پس‌انداز بود صندوق پس‌انداز ایجاد کرد و با تولید مازاد بر نیاز امکان ذخیره ماهی را به وجود آورده.

ریسک پذیری او و مصرف کمتر باعث شده که بتواند سرمایه‌ای برای تولید بیشتر فراهم کند. سینا کمتر از دوستانش به ماهی نیاز نداشت اما با گذشتن از مصرف یک روزش باعث شد که بتواند در آینده مصرف بیشتری داشته باشد.

در اصطلاحات اقتصادی سرمایه در حقیقت بخشی از کالاها هستند که جامعه به آنها نیاز مستقیم ندارد اما برای تولید کالا‌های مورد نیاز مورد استفاده قرار می‌گیرد. تور ماهیگیری سرمایه است چون سینا به طور مستقیم به آن نیاز ندارد اما برای بدست آوردن نیاز خود یعنی ماهی از آن استفاده می‌کند.

در حقیقت سینا با ایجاد اولین سرمایه جزیره اولین سرمایه‌دار شد. او می‌تواند با اعطای وام از پس‌انداز جزیره به دیگران در تولید سرمایه و ایجاد پس‌انداز بیشتر کمک کند. با سود دیگران سینا نیز سود می‌کند چون پس‌انداز بیشتر شده و تولید جزیره افزایش می‌یابد و افراد می‌توانند باهم وقتشان را برای تولید سرمایه بیشتر بگذارند.

در اقتصاد کلان نیز وقتی وام دهنده سود می‌کند که وام گیرنده بتواند برای افزایش تولید جامعه سرمایه ایجاد کند. در این صورت وام گیرنده می‌تواند سود به دست آماده از تولید سرمایه را هم برای خود پس انداز کند، هم بهره وام را به وام دهنده بگرداند. در واقع اعطای وام با بهره منطقی برای تولید سرمایه و افزایش ظرفیت تولید یکی از عوامل مهم در رشد اقتصاد و توسعه است.

هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند بیشتر از تولیدش مصرف کند. شاید باور نکنید بسیار از اقتصادانان جدید انگار هنوز این موضوع را درک نکردند که تزریق پول به جامعه نمی‌تواند باعث بهبود سطح رفاه به طور واقعی شود و فقط تقاضا را برای کالایی که عرضه آن به اندازه تقاضا نیست بیشتر می‌کند در نتیجه ارزش پول کاهش می‌یابد.

جامعه بیشتر مصرف می‌کند چون بهره‌‌وری تولید بیشتر شده و می‌تواند با هزینه کمتری و با سرمایه بیشتری تولید کند. نه چون پول بیشتری دارد.

ادامه این داستان رو در پست‌های بعدی براتون می‌نویسم

منتشر شده توسط